یه دلخوشی جدید
ســــــــــلام امروز پنجشنبه 23 مرداد ماه.... شوشو سلماس بود و ساعت 3رسید خونه منم دیروز کل خونه رو تمیز و مرتب کرده بودم کاری نداشتم ورزش کردم دوش گرفتم و نهار پزوندم شام خونه ی دایی جون دعوتیم...من و مامانم رو شوشومیبره و بقیه شام میان.... امابگم از دیروز....چن وقته تصمیمی گرفتم برم اپیلاسیون اما راستش میترسیدم....و این اواخر دوستم ژیلا هی امروز فردامیکرد.....دیروز که باشوشو خیلی صمیمی تر از همیشه بودیم پیشنهاد دادم که امروز یعنی دیروز برم گفت باشه هرجابخوای بری میرسونمت....به جاری زنگیدم و گفتم از ارایشگرش که اشناهم بود وقت بگیره بریم ارایشگاه...شوشو منو گذاشت و رفت استخر و منم به زور میتونستم اب دهنمو قورت بدم خیلی میترسیدم...
نویسنده :
الــنـــازجوون
17:40




